|
دیگر زمین تهی ست... دیگر به روی دشت ، آن کودکان ناز آن دختران شوخ آن باغ های سبز آن لاله های سرخ آن بره های مست آن چهره های سوخته از آفتاب نیست تنها در آن دیار ، ناقوس ناله هاست ، که در مرگ زندگی است !
ناله ناله کردم : خدا . . . ای خدا بر شقایق خشکیده من نظری بیفکن ناله کردم : آسمان . . . ای آسمان بر شقایق خشکیده من ببار ناله کردم : آفتاب . . . ای آفتاب بر شقایق خشکیده من بتاب ناله کردم : خاک . . . ای خاک بر ریشه های خشکیده شقایق من قوتی بخش ناله کردم : خواب . . . ای خواب مرا ببر به درون تا نبینم شقایق خشکیده را ناله کردم ، ناله کردم ، ناله فرو رفتم در خوابی تلخ دیدم آسمان باریده ، آفتاب تابیده ، . . . و شقایق خوشحال اما دستی دیگر ، دستی غیر از دست من آن را چیده ولی شقایق همچنان می خند د بیدار شدم ، شقایق را چیده بودند . . . . امین 1384
اگر بسویت این چنین دویده ام به سوی عشق دویده ام به دنبال عشق آمده ام می فشارم پلک های خسته را بر هم می فشارم دست ها را بر هم نیست هیچ چیزی مرهم اشک حسرت می نشیند بر نگاه من آه سردی می نشیند بر تن من اشک ها می چکند بر دفتر من همه شب در پی عشق همه شب در پی یار همه شب در شوق عشق می نشینم بر لب جوی روزها که بی کارم عصرها که بیمارم شب ها که تنهایم در روز خود را پیدا کردم در شب خود را گم کردم عاقبت خود را رها کردم اگر بسویت این چنین دویده ام بسوی عشق دویده ام به دنبال عشق آمده ام امین زمستان 84
|
About![]()
|